تبليغاتX
imperfect-world
غول چراغ جادو
 

به نظر شما آرزوهای هرکسی  secretیا نه!!!؟؟

 

بعضیا می گن آرزوها دو دسته اند:یه دسته private ان،

یه دسته هم  public نمی دونم (باز گفتم نمی دونم)

 آرزوهای من انگاری merivate) Private merivate تابع

 private یادتونه که توو زبان فارسی خونده بودیم، مثلآ

کتاب متاب، متاب تابع کتاب) سرشون نمی شه

راستی تا حالا به آرزوهاتون فکر کردین،اگه همین الان یه

 غول چراغ جادو(!!!) بیاد و بگه سه تا آرزو بکن; چی میگین!؟

اصن خودم،بذارین ببینم آرزوهای خودم چی ان!!؟

آهان

اولیش اینه که آرزو می کردم کشورمون یه کشور جهان سومی

 نبود.

دومیش:می تونستم فکر آدما رو بخونم و بفهمم توو ذهنشون

چی میگذره (البته بعضی وقتا ناخودآگاه این کار رو می کنم ).

و اما سومیش:وقتی به سومی فکر می کردم فهمیدم نیازی

 نبود دوتای اولی رو آرزو کنم، چون همشون می تونن توو

سومی جا بگیرن و برآورده شن،آرزوی سومم که فکر می کنم

آرزوی تمام آرزوهاست اینه که یه ساعت داشتم و می تونستم

زمان رو متوقف کنم اون وقت می تونستم هر کاری رو انجام بدم

مثلآ کشورمو از جهان سوم بودن در بیارم و یا اینکه فکر آدما رو

بخونم وخیلی کارهای دیگه، ساعت برنارد که یادتونه،آره

خودشه، همونو می خوام.

شما چه آرزویی دارین؟

راستی چرا میگن آدما آرزوهاشون تمومی نداره!!!!!!!؟

به نظر من اگه آرزوها برنامه ریزی شده باشن خیلی هم زود

تموم می شن.               

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت13:4توسط Farzaneh |
اینم از ساختمان

 

این ساختمونه با اونای دیگه یه فرقهایی داره،اونای دیگه

میانه هستن و قانون تعادل رو رعایت می کنن

 (نه افراط،نه تفریط)ولی این یه جایی اصن منطق

 سرش نمی شه،مثل فصل1 و باید حدس بزنی،حالا

از کجا و چه جوری!!!!!!؟؟؟خدا می دونه یا شایدم

دست خودمونه، به قول آقای روشن که می گفت:

اینا دیگه بستگی به این داره که شیر می خوری یا نه(!!!!!)

اگه بخوری که خوش به حالت می شه و اگه نخوری..........

بله،درست حدس زدین ، نمی تونی حلش کنی.

(من نمی خوردم و نمی خورم و نخواهم خورد)حالا

شیر کاکائو-->بخاطر کاکائو،شیرموزو مشتقاتش شاااااااااید

 اونم با هزار جور ترفند و    چه وچه که از طرف اطرافیان

وارد می شه.

خب بگذریم،داشتم از ساختمان داده می گفتم، یه جاهایی

هم مثل فصل5 منطق بیداد می کنه،البته اینجاهاش

دوست داشتنی هست و می شه راحت باهاش کنار اومد

به هر حال دیگه تموم شد،شایدم فعلآ تموم شد........

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت18:4توسط Farzaneh |
ناتمام
 

برمیگردم

 

شاید خیلی زود

شایدم یه کمی دیرتر از زود

نمی دونم

 

نمیدونم چرا  این روزا اینقدرمی گم"نمیدونم"

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت13:44توسط Farzaneh |