تصور کنید داستان ماشین زمان یه روزی به واقعیت بپیونده و شما بتونید بر اون سوار شید و به گذشته سفر کنید، فکر می کنید اون چیزی رو که می بینید همونیه که توو کتابای تاریخ وجود داره؟
بعید به نظر می رسه اون چیزی که امروز به عنوان میراث گذشته به ما رسیده همون چیزی باشه که عینا توو تاریخ رخ داده، اونم وقتی که تصمیم می گیرید نه سالها که قرن ها به عقب برگردید، اون چیزی که از گذشته وجود داره شاید برای درک درست و کامل دیدگاه های گذشتگان ما کافی نباشه، جدی جدی چی می شد اگه یه دفعه ای می تونستیم گنجینه ای از اعتقادها، باورها، آرزوها، حرف ها و تصاویر کسایی که حدود 50هزار سال پیش نقش هایی رو بر دل غارها رسم می کردن پیدا کنیم که خطاب به ما نوشته شده!!!!
نمی دونم راجع به KEO چیزی شنیدین یا نه!؟
از پرسش های بی پاسخ(نه سوال های بی جواب، اینم واسه اینکه از کلمات عربی کمتر استفاده کرده باشم ) و برابری فرصت ها و اینا گفتیم وقتی اهداف KEOرو می خوندم دیدم اهدافش چقدر برمی گرده به پست قبلی البته نمی دونم چرا خودمم هی دلم می خواست ربطشو زیادتر کنم ولی نه واقعا ربط دارن.
بذارین اول بگم KEO چیه؟KEO یه ماهواره س که اسمش بر مبنای آواهای قابل تلفظ توو بیشتر زبانها گرفته شده، این ماهواره که من اسمشو می ذارم ماشین زمان!!! به هر فرد زنده ی ساکن فعلی کره ی زمین اجازه می ده که بتونه حدود 4 صفحه متن رو به عنوان پیام به فضا ارسال کنه، این پیام ها سال 2011 به فضا فرستاده می شن و 50هزار سال دیگه دست نخورده برمی گردن به زمین.
وحالا ربطش با دو پست قبلی، از تحلیل محتوای پیام ها و مقایسه ی بین اونا چیزهایی بدست میاد که به ما توو پاسخ دادن به پرسش هایی مثل( هی می خوام عربی ننویسم و به جای مثل بنویسم مانند ولی متنم زیادی ادبی می شه)«ما چه کسایی هستیم؟و اینکه چه جوری می تونیم از الان زندگی بهتری با همدیگه داشته باشیم؟» کمک می کنه
با خودم فکر کردم که من چی می تونم بنویسم تا به آیندگانم برای پاسخ دادن به پرسش هایی که خودمم پاسخش رو نمی دونم کمک کرده باشم.
اولش فکر کردم که یه جمله بنویسم چون بعضی وقتا یه جمله ی کوتاه انقدر حرف توو خودش داره که یه طومار بلند بالا نه! ولی بعد هیچ جمله ای پیدا نکردم وقتی یه کمی بیشتر فکر کردم دلم خواست که دو تا پست قبلی+ نظراتش رو برای آدمای 50هزار سال بعد بفرستم تا اینکه با آرزوها و دغدغه های مردم روزگار ما بیشتر آشنا بشن،جدآ که انتقال تاریخ بی کم و کاست چقدر سخته!!
کاش همه می دونستن که توو انتقال درست مفاهیم مسئولن....
وقتی می خواستم این پست رو بذارم خیلی فکر کردم که عنوانش رو چی بذارم تا اینکه به این عنوان رسیدم، نمی دونم چرا ولی فکر می کنم بهترین عنوان ممکن رو کشف کردم(حتمآ الان میگین چقدر خودشیفته) هیچ وقت از " ترین" (صفت عالی: صفت یا اسم + ترین ) برای کارهایی که انجام می دم استفاده نمی کنم اما ایندفعه دلم خواست که بگم.
روزگار عجیبیه! اگر تعریف کنی عزیز کسایی می شی و مغضوب کسای دیگه! اگر انتقاد کنی و معایب رو نشون بدی باز هم مغضوب کسایی می شی یا عزیز کسای دیگه و اگر میانه رو بگیری و به انصاف بخوای بگی که دیگه می گن ادای روشنفکرها رو در نیار و خودت رو توو موضع برتر قرار نده یا محافظه کاری رو کنار بذار و تازه راه چهارم هم وجود داره که برخی اون رو در پیش می گیرن و با قیافه ای حق به جانب هیچ کس و هیچ چیز رو به رسمیت نمی شناسن و بر برج عاج تکیه می زنن و از تفاخر خودشون و ملامت دیگران اسب مرادشون رو می تازونن، اینا کسایی هستن که بر اصول ومبانی ناشناخته ای اصراردارن و در آخر هم اظهار می کنن که آفتاب روز بعد برای شما تیرگی ها و ابهام هارو روشن می کنه.
اما براستی چه باید کرد؟؟!!
گاهی توو کتاب ها و روزنامه ها و چه چه سیر می کنیم تا ببینیم درپس پرده های ابهام و پرسش های بی جواب ما چه رازی نهفته ست و هر اظهار نظری رو مطالعه می کنیم تا شاید به جواب قانع کننده ای برسیم.
آیا به حقیقت ماجرا پی بردیم یا اینکه به ابهام ها و تردید ها اضافه شده؟؟!!
واقعآ که روزگار عجیبیه، چه ساز و کاری رو باید در نظر بگیریم تا به قله ی اطمینان صعود کنیم ؟
از قدیم می گفتند جوینده یابنده است اما شاید این عبارت رو باید تغییر داد و تجربه ی امروز رو هم در نظر گرفت چون نسل امروز اینو می گه «هر چه گشتیم ندیدیم، نگرد که نمی بینی»
کدومش درسته؟؟!!
باز هم براستی باید گفت روزگار، روزگار عجیب و غریبی است!

