از یک حاشیه کوچیک و یک تلنگر بزرگ:
چقدر بد که آدم یه عالمه حرف داشته باشه و وقت نداشته باشه بگه! (نه،اشتباه نکنید راجع به مناظره های انتخاباتی حرف نمی زنم خودمو می گم)
چقدر بد و سخته که آدم نخواد تاثیر داشته باشه وموثر واقع بشه
چقدر سخته که نخوای انتخاب کنی اما تویی که انتخاب نمی کنی هم توو نتیجه موثری! چرا ؟! چرا ؟! و یه عالم چراهای دیگه!!!!
همه یه چی گفتن ما(من وخودم)هم می گیم نه واسه اینکه همه یه چی گفتن، نـــــــه،واسه اینکه ما هم مثل همه یه چی گفته باشیم.
یه حرفی توو دلم هست که نمی دونم،بگم بگم!؟یااینکه چیز،چیز کنم و نگم!؟
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوارکج
راستی به نظر شما میشه یه دیوارکج رو(صرف نظرازتخریب ودوباره ساختنش)صاف کرد؟!!!!
پی نوشت: مواد لازم جهت روانی کردن یک فرد:
یک عدد کتاب معماری کامپیوتر، انتشارات پیام نور ( هنگام خرید به آرم پیام نور در گوشه ی بالای سمت چپ ( البته اگه کتاب رو از پشت نگه می دارید در گوشه ی بالای سمت راست) دقت نمایید)
اگر ما نسوان، زنان و بانوان( هر سه به یک معناست، رعایت ایجاز و اختصار تا این حد امروزه معمول است) نخواهیم کسی از حقوقمان دفاع کند به کجا باید مراجعه کنیم؟! به عبارت دیگر اگر ما بخواهیم هیچکس از حقوقمان دفاع نکند چه کسی را باید ببینیم ؟!
به بیان روشنتر اگر ما نخواهیم مورد حمایت واقع شویم به کجا باید دخیل ببندیم؟!
راستش ما خسته شدیم از بس مورد حمایت واقع گردیدیم ، از بس حقوقمان احقاق شد، از بس در صحنه حضور پیدا کردیم و از بس شان و منزلتمان بالا رفت.
اگر می شد یک مدت همین گوشه و کنارها و پشت و پسله ها استراحت کنیم، خیلی خوب بود. خدا را چه دیدی؟ شاید وسیله ی دیگری برای اهل تبلیغ و سیاست و مدیریت و مسئولیت پیدا شد و ما توانستیم چند صباحی را همچون ایام و لیالی گذشته در محاق مظلومیت، خستگی در کنیم.
«زن ایرانی، نجابت همراه با شجاعت»
نمی دانم چه رابطه ی مستقیمی میان نجابت و بالا رفتن از طناب است!!! از مدافعین دلسوز حقوق زنان تقاضا می کنیم که:
مرحمت فرموده ما را مس کنید از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
این روزها حقوق و افتخارات و مواهب، آنچنان بر سر جامعه ی نسوان باریدن گرفته است که ما از جمع کردن آنها عاجزیم چه رسد به تشکر و سپاسگزاری و امتنان. اصلا مانده ایم که از کجا شروع کنیم. کدام یک را اول تحویل بگیریم، چگونه عمل کنیم که هیچکدام از دستمان در نرود. می رویم سراغ وزارت کشور، می بینیم بخش عمده ای از حقوق در نماز جمعه دارد پخش می شود، می رویم نماز جمعه، می بینیم از شهرداری باز می مانیم، می رویم شهرداری خبر می آَورند که کلی حقوق و مزایا توسط دم و دستگاه قضایی کشور، توزیع شده است. می رویم آنجا، می فهمیم که از مجلس، باز مانده ایم..... خدا کند بتوانیم این همه حق و حقوق را جمع کنیم و یک جا نشان خارجی های ... بدهیم که بفهمند ما هم ...بعله! آنقدر تبلیغ نکنند که ما: نخیر!
آخرین و شاید برجسته ترین حقی که تاکنون به ما تعلق گرفته است عبارت است از:
واگذاری تمام امور به زنان، و البته قبل از این امتیازات دیگری از قبیل: اسب سواری و پرش از روی موانع، دوچرخه سواری و ... واگذار گردید. ارزش این امتیازات درک نمی شود زیرا میزان ضرر ناشی از محرومیت آن نیز درک نمی شود. البته دوره هایی از تاریخ وجود داشته که زنان بر خر مراد سوار می شده اند اما موقعیتی پیش نیامده که بر اسب مراد سوار شوند( چنانکه از تواریخ بر می آید، جناب مراد
(F-N) در تمام طول عمر خود فاقد اسب بوده و هراز چند گاهی خرشان را جهت سواری دیگران کرایه می داده ). توصیه ی ما به تمام زنان ایرانی این است که به آن مدینه ی فاضله و جامعه ی آرمانی بیندیشند که هر زنی یک تریلی هیجده چرخ و بلکه بیشتر زیر پای خود دارد. به امید آن روز.

